بسم الله الرحمن الرحيم
Vatan yani safe noono safe shir, vatan yani hamash dargir dargir, vatan yani hamin benzin hamin naft, hamin nafti ke toye sofreha raft, vatan yani tamame sahme mellat, ye tike noon o baghi ham khejalat, vatan yani ke eslahate chini, vatan yani ke rooze khosh nabini, vatan yani hamin aeineie degh, vatan yani khalayegh harche layegh, vatan yani tahamol tab taghat, vatan yani hemaghat dar hemaghat من صبر خواهم کرد دستان من شايد دستان يک شيطان باشند اما تنها براي تو نيستند اي زيباي من بايد براي نيمه هاي خالي تنهايي فکري کرد بايد دستان پرورد گار را گرفت با برج ها نشست و بر خاست فکر ها را طويل کرد بايد سپهري خواند اما مثال شاملو ديد بايد کسي که به بنفشه ها چشم دارد را کشت بايد صليب ساخت اما به دوش نکشيد بايد به مسلمان بودن گريست من رهگذر خيابان هاي تنهايي ام من از شهر بي ايمان مسلمانان مي آيم من خداوندم چند روزي ايست که مي گريد شايد براي آنهايي که در دست ابليس اند مرا نمي فهمي نگاه نکن مرا با خط ها موازي نکن مرا نبر و هي ندوز من يک جنس بي ترحمم من مثل ديو ها نبوده ام بر عکس نبوده ام من مثل آينه مثل انعکاس رنگ ها نشسته ام فرا رسیدن نوروز باستانی ، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار ، راست گفتار و نیک کردارخجسته باد چشم در راه کسی هستم کوله بارش بر دوش...خورشیدش در دست خنده بر لب ...گل به دامن پیروز کوله بارش سرشار از عشق ...امید خورشیدش نوروز...با سلامش شادی در کلامش لبخند... از نفس هایش گل میبارد....با قدمهایش گل میکارد مهربان... زیبا ...دوست... روح هستی با اوست... قصه ساده است ...معما مشمار! چشم در راه بهارم آری.... چشم در راه بها ر... فریدون مشیری خود را از کسی باز نستان شاید این تنها چیزیست که او دارد... آنگاه که میگویی «دوستت دارم» اندکی بر این جمله تامل کن...شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردن آن به خاموشی او ختم شود نوروز 1387 بر تمامی فارسی زبانان سراسر دنیا مبارک و خجسته باد! امیدوارم در سال 1387 کسی دل کسی رو نشکنه این قشنگترین آرزوست
آتوسا سلام آتوسا هستم....... بعد از مدتها یه سری به وبلاگ شهرمون زدم دیدم وای وای وای چه خبرهههههههههه حرفهای خانوم پور رجب که انشالله نامزدها خواهند شنید واقعا تاثیرگذار بود حرفهای رامین جان و همه دوستان هم به تبعیت از حرفهای ایشون واقعا ناب بودن موقع انتخاباته و نامزدها برای جمع کردن آرای مردم بینوا از چه ترفندهایی که استفاده نمیکنن... اون کاغذهای رنگی که نامزدها در مورد خودشون توش نوشتن که دیگه خیلی قدیمی شده امسال از روشهای نوین تری در تخریب جلوه ی نازیبای شهر استفاده شده که دیگه خودتون شاهدین خیابون ها با عکس و بروشور ها فرش شدن! چند شب پیش هم یه سری سی دی و کلی از همین برگه های خوشگل خوشگل ریختن توی حیاط این بنده حقیر! امروز هم که یه نامزد فوق العاده رمانتیک داشتن کارت پستال با شعرها و پیام های تبریک سال نو تقدیم مردم میکردن که شخصا از اینکه از کنار اون غنائم پر از حرفهای شاعرانه بی خیال گذشتم حسرت و دو صد افسوس خوردم! نمیخوام توهین کنم ولی واقعا فکر این نامزدهای عزیز فقط در سطح زیبایی تبلیغاتشون قد میده؟ و اگه خیلی لطف کنن شعار های تکراری که ضمیمه ی بروشورهای رنگارنگ میشه! کافیه! به خدا دیگه مردم این شهر و این استان اونقدر از این حرفها شنیدن که دیگه این حقه هم براشون تکراری شده کاش حرفهای تمام بچه های این وبلاگ رو یکی از این نامزدها میشنیدن توی شبکه های سراسری که دیگه فتوا صادر میشه اگه رای ندین یه راست میرین در پایین ترین طبقه جهنم و در آتش دوزخ میسوزید یکی نیست ما ازش بپرسیم مگه نماینده های قبلی چه گلی به سر ما هم استانی ها زدن که افراد جدید بزنن توی مملکتی که ما داریم ....همه مخالف این جور موضوعاتن و همه میگن رای نمیدن و روز رای گیری همه موافقن و درصفوف به هم پیوسته دارن به وظیفه ملی و انسانی شون عمل میکنن!!! آخر سر هم از هر کدومشون میپرسی میگن واسه مهر شناسنامه رای میدن! بد همیشه از بدتر بهتره بعد هم یکی از همین نامزدها به مجلس تشریف میبره و دیگه یادش میره واسه چی رفته! کدومتون فکر این خیابون هفده شهریور رو که پل اصلی دو قسمت شهره کردین؟ چند ساله خونه های اون قسمت توی طرح شهردارییه؟ کدومتون بعد از رفتن به مجلس با ماشین های قشنگتون یه سری به خرم آباد زدین و از ترس داغون شدن ماشینهاتون از خیابون ها گذر کردین؟ کدومتون حتی به استاندارد بین الملی وجود یک سطل زباله در هر 10 متر جامه ی عمل پوشوندین؟ من خودم شخصا واسه کنکورم که درس میخوندم میرفتم کتابخونه ارشاد حالا خونه ما این طرف شهر و کتابخونه اونطرف! واسه خاطر همین امکانات وصف نشدنی وقت مطالعه جوونها شده 2 دقیقه در طول روز! بعد میگن چرا معتاد میشین ؟ چوبش رو جوون بیچاره باید بخوره دنبال همه کاری میرن جز عمل به شعارهای خیالیشون یه عده از همین عزیزان که تجدید فراش میکنن عده ای توی تهران قصر میسازن و... کسی نیست بگه این تبلیغات توی استانی که همش تیر و طایفه بازییه به خدا تاثیری نداره شما که قرار نیست کاری واسه ما هم استانی های بیچاره انجام بدین پس خواهشا همین یه ذره پاکیزگی این شهر رو با حرفهای تو خالیتون ازمون نگیرین از مقایسه خرم اباد که مرکز استانه با شهرهای توابع تهران و اصفهان و شیراز و اراک و.... شرمنده میشیم! مگه قرار نیست بدبختیش رو ما بکشیم و شما با پولش ... انشالله که امسال شاهد ورود افرادی جدید با ایده هایی نوین تر باشیم به امید آبادی شهر عزیزمون خرم آباد مشکلات شهر ما خيلي زياده و به قول آقا کامران (با سلام و خسته نباشيد. بنده تقريبا مدت زيادي است از وب شما هر چند يکبار ديدن مي کنم. ولي اين دفعه از مطالب ارائه شده خوشم آمد چون نشان دهنده يک حرکت و جنبش نزد جوانان ايران زمين است. بنده به دليل شرايط کاري تقريبا بسياري از نقاط کشور ايران را ديده ام. بسيار از استان ها شرايطي بدتر از لرستان و برخي بهتر از لرستان دارند. پس فکر نکنيم و نگويم که فقط لرستان در ايران از همه توسعه نيافته تر و ضعيف تر است. راه حل بنده براي رفع مشکلات لرستان کشوري فکر کردن و تلاش براي توسعه ايران است. در واقع جهاني فکر کنيم و منطقه اي عمل کنيم. اگر ايران ما توسعه يابد و جوانان ما به خود باوري برسند. لرستان هم توسعه يافته خواهد شد.) ولي آخه چرا ما نبايد مثل کلان شهرها خيابانهامون بزرگتر وآسفالت خوبي داشته باشه (مثل همين سهراه اسدآبادي که شهرداري هنوز که هنوزه اين چند مغازه رو نخريده تا اين خيابان رو عريضتر کنن). چرا ما نبايد شهري پر از امکانات داشته باشيم (مثل ساري که اندازهي اون به اندازهي گلدشت ما نيست و 7 تا تاکيد ميکنم 7 عدد پمپ گاز داره و شهر به اين بزرگي حتي يکي نداشته باشه «چون اونا براي تهرانيهاست و بايد در رفاه باشن»، ميدونيد اين پمپ گازها در چه سالي براي اونا افتتاح شده...؟! ميدونيد وعده پمپ گاز رو کي به ما دادن...؟! چرا کساني بايد انتخاب بشن که براي کارهاي سازندگي و يا نو سازي لايق نيستند وتمام بودجه را به فنا بسپارن؟ (مثل زيرگذري قرار شد در ميدان امام حسين(ع) «شقايق» بزنن و يا اينکه قرار شد پلعابر پياده رو دور ميدان کامل بزنن که در همه جهت مردم در آسايش باشن و از اون استفاده کنن ولي چي شد...؟! يا زير گذر پلجاجي که اولش فکرشو نکردن بعد فهميدن که نميشه و الکي پول و زمان مصرف شد). چرا هميشه موقع انتخابات ما بايد تعصب طايفهاي داشته باشيم. چرا ما نبايد مترو داشته باشيم و تو اين خيابانهاي کوچيک از اتوبوسهاي 18 متري استفاده کنيم (که جاشون فقط تو روياهاي ما ميشه). ما بايد هميشه از ترافيک بناليم و فرياد بکشيم که چرا (خيابان 17 شهريور بايد از دوران کالسکه همين جور باشه که هر زماني ميخواي از اون گذر کني بايد يا پياده باشي يا چند ساعت از عمرتو صرف کني و اعصابتو خراب کني (چندتا فوش به خودت بدي که چرا از اين راه اومدي) بعد ميگن که ما فلان کارو کرديم و فلان پروژه رو کلنگشو زديم اينشاالله کي افتتاح بشه...!؟ (احتمالاً زمان نوه و نتيجه ما). خسته شدين؟؟؟؟.... هنوز ادامه داره آخر ماه که ميشه وقتي ميخواي حقوق بگيري، خدا نکنه بخواي از خودپرداز پول بگيري چون تا مدتها بهشون گفتن که شرمنده مردم باشين و بگيد با عرض پوزش آخه اين واسه من ميشه که کرايه خونم عقب بيوفته، وضع خودپردازهاي مرکز استان. حرفا زياده من که نبايد همش بگم. بابا شما هم بگين من سخنران که نيستم...!! يا حق اما دریغ از ... یادی از ما هم کنین بد نیست دوسسسسسسسسسسستان. یعنی شهر ما دیگه مشکل نداره ولا خوبه !!!!!!! من که حرف های مسی روم خیلی تاثیر گذاشت میخواستم بگم همه بیایید توی این وبلاگ از مشکلات شهرمون بنویسیم و برای رفع آن مشکل هم اگه طرح یا عقیده خاصی دارید مطرح کنید تا بتوانیم به این طریق گام خیلی کوچکی در آبادانی شهرمان برداشته باشیم اولین مشکل رو من میگم که خودم خیلی ازش شاکی هستم آسفالت خیابان ها یا کوچه ها یا معابر که خیلی ها ازش دل خوشی ندارند من خودم به شخصه دوره انتخابات برای نماییندگان شورای شهر عزیزمان کتبی نامه نوشتم ولی متاسفانه... برای رفع این مشکل هر کسی نظر ی دارد بذاره بلکه تاثیر داشته باشه من (ایمان)، مسی و رامین به عنوان مدیر نظرات خوب دوستانمان را در بخش نظرات را مستقیما در سایت قرار می دهیم با تشکر عزیزان همشهری ، هم استانی و همتبارم که از با خیل پیامهای ارسالی تان – به مسنجر و ایمیل این کمینه - ، اظهار شگفت زدگی از خواند بخش نخست این نوشته کرده اید ! و از وضع روحی من پرس و جو نموده اید ، مطمئن باشید که در صحت کامل عقل هستم . و باز مثل همیشه که گفته ام ، می گویم تا زنده ام به این شهر/ منطقه / استان/ قوم عشق می ورزم ، - و البته این هنری نیست که آدمی به این شهر/ منطقه / استان/ قوم خود که گوشت و پوست و خون و هویتش را از آن دارد عشق بورزد – اما آیا تنها عشق ورزیدن کافی است ؟؟؟ آیا من احد رستگار فرد تنها با عشق ورزیدن بی عمل می توانم دین خود را به این شهر/ منطقه / استان/ قوم اداء کنم ؟؟؟
مقصود از آن مقدمه چینی این بود که بگویم ، هر چند هم که استعداد داشته باشی اما باید خودت برای خودت دستی بالا بزنی و قدمی پیش بگذاری . اینجا حکایت آن سخن " تا نکاری برنداری " است . سخن از " مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد " است .
واقعا ، آیا هر کدام از ما چند بار از خود پرسیده ایم که ، برای این شهر/ منطقه / استان/ قوم چه قدم خیری برداشته ام ؟ چقدر حاضر شده ایم برای این شهر/ منطقه / استان/ قوم هزینه کنیم ؟ چند بار حاضر شده ایم مثلاً به کسی که در سطح معابر این شهر/ منطقه / استان زباله می ریزد تذکر دهیم ، بی آنکه از چیزی – مانند شنیدن سخنی نامربوط و یا حتی در بدترین حالتش درگیری فیزیکی - بهراسیم ؟؟؟ چند بار حاضر شده ایم در صورت نیافتن سطل زباله ، آن زباله را تا محل سطل زباله بعدی – و یا حتی خانه و محل کار – حمل کنیم ، به این قصد که این شهر/ منطقه / استان پاکیزه تر بماند؟؟؟ چرا همیشه انتظار داریم که دیگران برای مت کاری بکنند و و و آیا هیچ گاه فکر کرده ایم که می توانیم در یک پارک ، کافی شاپ ، خانه شخصی ، و یا هر جایی دیگر ، با تنی چند از دوستان هم فکرمان و بدون ایجاد ساختارها رسمی و محیطی اداری ، محفلی کوچک برای به اشتراک گذاری تجربیات ، ادبی ، تاریخی ، قوم شناسی و ... داشته باشیم ؟
آیا برای راه انداختن مثلا یک شب شعر حتما باید سالنی و تریبونی و آمپلی فایر و.... در کار آیند تا دو خط شعری قرائت شود ؟
اصلاً گیریم که نیاز به ساختمان و ساختاری اداری داریم و فلان مسئول و بهمان سازمان – چه واقعاً و چه عامداً – نمی توانند آنرا برای ما مهیا کنند ، آیا اگر ما حقیقتاً طالب باشیم ، کار نکردن دیگران باید توجیه تلاش نکردنمان باشد ؟ آیا نمی توانیم بدور از افکار جاه طلبانه و خوبزرگ بینی های بیهوده ، گرد هم آییم و هریک در حد وسعمان هزینه ای را برای ایجاد آن ساختمان و ساختار تقبل کنیم ؟
آیا در این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، 100 نفر پیدا نمی شوند که بتوانند با پرداخت ماهیانه 1000 تومان توسط هر یکشان ، برای انجام فعالیت فرهنگی ، هنری و ... مکانی 100 متری را برای چنین کاری اجاره نمایند ؟ آیا " هیجار " و " تاسو " و " خیرات " تنها برای مرگ و برشکستگی و... است ؟؟؟
آیا تاریخ دیروز و فرهنگ امروز و پیشرفت فردای ما نیاز به " هیجار "و " تاسو " و " خیرات " ندارد ؟؟
آیا داشتن مکانی فرهنگی و برداشتن قدمی در حد توان – هر چند هم که بی امکانات و فقیرانه و قناعت وار باشد - بدتر از هرگز نداشتن آن است ؟ میر ملاس و موزه مطبوعات بهانه ای شد برای این چنین نوشته ای که روی سخن و منظور و مقصودش همۀ فعالیتهای فرهنگی و پژوهشی و غیره این شهر/ منطقه / استان/ قوم را در بر می گیرد . اگر ما واقعاٌ طالب میر ملاس ایم باید هر آنچه در توان داریم بر طبق اخلاص بگذاریم ، حتی اگر بشود - با هزینه شخصی - آنجا را از ارگان مربوطه اجاره نماییم و باقی قضایا . و آنگاه اگر نشد ، لب به اعتراض بگشاییم . اتفاقاً همواره گفته ام که این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، جای رشد بسیاری داشته و دارد .
اما این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، ویران شده ، چرا که من نوعی صاحب آنم .
این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، لعنتی شده ، چون دلسوزش من نوعی هستم .
من نوعی استعدادهای این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، را با کم کاریم نابود می کند .
من نوعی به دلیل راحت طلبی ام نمی خواهم این شهر/ منطقه / استان/ قوم پیشرفت کند .
چرا من نوعی آن یک نفر نباشم که برای احداث یک کتابخانه ولو هر چند کوچک هم ، در این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، اقدامی نمی کنم ؟
و و و
اینها باید جواب آنگونه سخنها باشند. عزیزان بیایید ایمان بیاوریم که کسی بجز خودمان نمی تواند برای ما کاری انجام دهد . بیایید باور کنیم که باید مسئولیت پذیر بود ، نه عاشق و غصه خور . مسئولیت پذیری یعنی گامی برداشتن . یادمان باشد به قول آن مثل لری که می گوید :" گنه خوم بئتره ده خو مردم " ( غوره نقد به از حلوای نسیه ) ، بهتر است در حد توانمان قدمی هر چند کوتاه و کم رنگ و کوچک و کم دوام برداریم ، اما کاری کرده باشیم ، تا اینکه دست بروی دست بگذاریم . مطمئن باشید خجلت برهنه بودن بیشتر از خجلت ژنده پوش بودن است . بگذارید کاری بکنیم و با افتخار سینه را سپر کنیم و بگوییم که ما با این بضاعت چنین کاری کردیم که خیلی ها با توان بسیار بیشتر از این – شاید نخواستند اما در نهایت - نتوانستند آنرا انجام دهند . در صورتی که ما قدمی برداریم می توانیم دیگران را برای کم کاری سرزنش کنیم .
در این باب درد دل بسیار است اما ، درد دل برای زیر گل ، تنها در پایان باز هم یادآور می شوم که ، اگر می خواهیم چیزی را ( صرف نظر از اینکه آیا خوب است یا بد ، ) داشته باشیم . بایستی علاوه بر داشتن استحقاق آن ، حاضر به پرداخت بها و تلاش برای آن نیز باشیم بزرگي مولايم علي معرفت و مردونگي و مرام اباالفضل العباس سالار عشقم
وطن یعنی این...!!
من و تو ...!
نوروزتان پیروز

انتخابات و وضع شهر ما!
![]()
![]()
![]()
مشکلات شهر خرم آباد
یاد یاران
ایمان
![]()
تاییدیه پست مسی
سلام دوستان و هم شهریان لر
![]()
هر کسی بدورود آخر کار هر آنچه که کشت
عاشورا